دانش اموختگان تاریخ دزفول

علمی- تاریخی - ایرانشناسی

عربستان / کشور شمشیر

کشور شمشیر

(مطلب زیر برگرفته از وبلاگ دبیران تاریخ استان خراسان است.)

عربستان صدر اسلام، تا به هنگام حضور خلفای سه گانه همواره مرکزیت جهان اسلام را بر عهده داشت و پس از به خلافت نشستن حضرت علی و انتقال پایتخت سیاسی جهان اسلام به کوفه چرخشی بزرگ به وقوع پیوست. معاویه هم ادامه دهنده راه اشرافی پدرش ابوسفیان بود و در دمشق سلطنتی شاهانه به راه انداخته...

انتخاب پادشاه و سلطان در عربستان سعودی آن قدر پیچیده و سرگیجه آور است که انتخاب رئیس جمهور در امریکا. فقط کافی است تا سلطان جان به جان آفرین تسلیم کند تا بیم و امید سیاسیون عربستان دوباره شروع گردد. و این ممکن است در هر زمانی ــ چه دور و چه نزدیک ــ اتفاق بیفتد. با وصیتنامه دردسر ساز ابن سعود، که می بایستی همیشه فرزند بزرگترش به سلطنت نشیند و سپس برادر بعدی و با توجه به کهولت سن اکثر فرزندانش، این واقعه هر سال ممکن است اتفاق بیفتد و بحران ادامه یابد. شاید اگر وصیت ابن سعود نبود، این سلطنت بسیار راحت تر از پدر به پسران همچون سایر سلسله های پادشاهی انتقال می یافت و این همه دردسر تولید نمی کرد. ولی چه می شود کرد که وصیت است و وارثان با توجه به جمعیت فراوانشان و امکان ایجاد تنش قبیله ای مجبورند به آن پایبند باشند تا اصل کار که سلسله خانوادگی است باقی بماند. هر چند که درگیریهای درون گروهی این تیره تقریباً در اکثر مواقع پیش آمده و تصفیه هایی بی سرو صدا در آن انجام شده ولی همگان سعی کرده اند که رازی از میانشان به بیرون درز نیابد. و شاید فقط باید منتظر ماند تا آخرین فرزند ملک سعود نیز از دنیا برود تا ببینیم کارگزاران حکومتی در فقدان آخرین فرزند بنیانگذار این کشور چه می اندیشند وچه چاره می کنند.

عربستان صدر اسلام، تا به هنگام حضور خلفای سه گانه همواره مرکزیت جهان اسلام را بر عهده داشت و پس از به خلافت نشستن حضرت علی و انتقال پایتخت سیاسی جهان اسلام به کوفه چرخشی بزرگ به وقوع پیوست. معاویه هم ادامه دهنده راه اشرافی پدرش ابوسفیان بود و در دمشق سلطنتی شاهانه به راه انداخته بود. پس از شهادت حضرت علی و استوار یافتن خلافت اموی به دست معاویه، پایتخت جهان اسلام به شمال غرب شبه جزیره منتقل شد. دمشق مرکزیت یافت و دوره طلایی فرهنگ و تمدن اسلامی اندک اندک آغاز شد.

دو شهر قدیمی و مذهبی اسلام یعنی مکه و مدینه در این راه از شکوفایی باز ایستادند و با کوچ قبایل بزرگ و مهم عربی به ایران و منطقه شامات و شمال افریقا خلأ بزرگی در ترکیب جمعیتی این شبه جزیره ایجاد شد. اعراب بیابانگرد به لطف دین اسلام از سرزمین خشک و لم یزرع این منطقه به جهان آباد و سرسبزی وارد شدند که شاید به مخیله اشان هم راه نداشت، آن هم نه به عنوان مهاجر و یا کارگر و زیردست، بلکه به عنوان آقا و بالاسر به این مناطق کوچیدند.

 

 

 

در این زمان این دو شهر مقدس اسلامی به عنوان دو شهر اصلی اسلام  مورد علاقه همه مؤمنین بود. حداقل سالی یک بار تعداد زیادی از مسلمین برای انجام فریضه حج به این سرزمین می آمدند و چند ماهی به علت راههای طولانی در آن می ماندند. ولی این دو شهر به علت در حاشیه بودن رونق سیاسی و اقتصادی سابق را نداشتند و فقط جنبه مذهبی آنها مد نظر حکام و سلاطین اسلامی قرار داشت. حتی زمانی هم که کفاری چون مغولان جهان اسلام را در می نوردیدند به علت مشکلات گرما و بعد مسافت حتی گوشه چشمی به این سرزمین برای حمله در سر نمی پروراندند.

جلوۀ نمادین این دو شهر تا قرون حاضر هم به عنوان دو شهر مذهبی ادامه یافت و کسی به فکر ایجاد حکومت و یا ایجاد سلسله ای در آن نبود.

هر حکومت بزرگی که در جهان اسلام تشکیل می شد همواره سعی می کرد که این دو شهر را به عنوان دو شهر آزاد اسلامی برای همه مسلمانان از هر صنفی آزاد گذارد و موجب اذیت و آزار کسی فراهم نشود. آخرین آن هم امپراطوری عثمانی بود که با در اختیار داشتن بخش بزرگی از خاورمیانه شبه جزیره عربستان را هم در دست داشتند.

در طی قرون پس از اسلام این منطقه بر خلاف سایر مناطق جهان اسلام به علتهای مختلفی چه جغرافیایی و چه نبود منابع اولیه زندگی و مهاجرت نخبگان به خارج این منطقه از پیشرفت آنچنانی برخوردار نشد. زندگی بر همان روال زندگی قبیله ای پیش از اسلام رواج داشت و حتی برخی از آداب و سنن پیش از اسلام هم در بینشان رواج داشت. ولی می توان به صورت کلی گفت که این منطقه به آبادی چندانی از لحاظ علمی و ظاهری نرسید. وجود برخی اعتقادات خشن دینی و پیشرفت وهابیگری  و سلفی گری در این منطقه نشانۀ این عقب ماندگی فرهنگی است.

شیخ عبدالله الفضل نماینده سعودی در سفر به ایران

 شماره آرشیو عکس: 8211- 4ع

نشانه های تشکیل دولت مستقل سعودی در این سرزمین از حدود 250سال پیش در آنجا نمایان شد. و این درست همزمان بود با اولین نشانه های ظهور دین تندروانه وهابی به سردمداری محمدبن عبدالوهاب.

وی که به دنبال شخص قدرتمندی می گشت که بتواند مذهب تندروانه و اصولگرای خود را اشاعه دهد به محمدبن سعود حاکم شهر نه چندان معروف "درعیه" متوسل شد. این شخص هم که جویای نام بود با ایجاد اتحادی نیرومند بین خود و عبدالوهاب که تا امروز هم بین فرزندانشان ادامه دارد در واقع تداخل دین و سیاست را پذیرفت و از ترکیب دین و قدرت، ملغمه ای نیرومند جهت پیشروی در شبه جزیره برای خود یافت. شیخ فتوی می داد و سلطان اجرا می کرد و همه کارهای خوب و بد خود را هم به نام شریعت به پیش می برد. از آن روز همای سعادت اندک اندک بر شانه های حکومت نوظهور نشست. هر چند در برخی سالها شکستهایی هم بر این تازه به دوران رسیده ها رسید ولی نهایتاً آنی شد که امروز می بینیم.

 دوران حکومت آل سعود را به سه دوره پرتلاطم تقسیم کرده اند:

1. دوره اول حکومت سعودی:  این دوره از قیام محمدبن عبدالوهاب و سپس همدستانی وی با محمدبن سعود (مرگ در 1765م) حاکم شهر درعیه شروع می شود. سپس عبدالعزیز محمد جانشین وی در سال 1765 به قدرت رسید و در سال 1803 درگذشت. سومین حاکم این دوره سعودبن عبدالعزیز است که به سال 1803به قدرت رسید و در سال 1814درگذشت. چهارمین حکمران خاندان سعودی عبدالله بن سعود است که در سال 1814 به قدرت رسید و درسال 1818به قتل رسید.

2. ترکی از عموزادگان سعود در سال 1833دوره دوم حکومت خاندان سعودی را آغاز کرد و در سال 1865درگذشت. بعد از فوتش متصرفاتش بین چهار پسرش یعنی سعود، عبدالله، محمد و عبدالرحمن تقسیم شد. با ایجاد اختلاف بین این فرزندان و سپس فرزندان اینان، تضعیف این خاندان شروع شد به طوری که خاندان آل رشید که بر حجاز سلطه داشتند بر این خاندان قلبه کردند. و این غلبه تا سال 1914 ادامه یافت.

3. عبدالعزیر بن عبدالرحمن توانست با در دست گرفتن قدرت، ریاض را از دست خاندان آل رشید بیرون آورد. وی فی الواقع پایه گذار سومین دوره حکومت سعودی است که در سال 1953درگذشت. وی اولین شاه سعودی از بین پادشاهان هفتگانه این خاندان تاکنون است. تعدد فرزندان ذکور وی که تا بیش از 35 فرزند شمرده اند موجب وصیت معروف جانشینانش شد که تا امروز هم سلطنت به دست پسران تنی و ناتنی وی می چرخد. پسرانی که هر یک مرز هفتاد سالگی را رد کرده اند و فرزند سی و پنجم وی اندکی پیش به سلطنت رسید (ملک سلمان) و مقرن یکی از کوچکترین برادران به ولیعهدی برگزیده شد.

 روابط ایران با حاکمان عربستان به علت اینکه این منطقه تحت اختیار عثمانی بود در چهارچوب این نظام تعریف می شد. عمده تسلط عثمانی هم مربوط به حاکمیت بر شهرهای مهم این شبه جزیره از جمله مکه و مدینه و جده و چند شهر دیگر که در دسترس بود می شد. و گر نه نظام روبه اضمحلال عثمانی نمی‌توانست بر طبیعت خشن این منطقه و بر عشایر خشن تر آن فائق آید. گاه با دادن رشوه و یا امتیازاتی چون زمین و یا تسلط بر منطقه و واحه با چند درخت نخل می توانست آرامشی چندین ساله برای عثمانی به ارمغان بیاورد. مگر اعراب بادیه نشین چه می خواستند.

ایران هم از زمان قاجار بجز راهی کردن حجاج که هر ساله به تعداد اندکی ــ به علت بعد مسافت و سختی سفر ــ به مکه می رفتند کاری به این منطقه نداشت. البته در دوره‌ای که آل سعود با فتوی شیخ وهابیشان به عتبات عالیات حمله کردند و شهر کربلا را غارت نمودند ایران با اعتراض به حکومت عثمانی که به علت ضعف، تسلط ناچیزی بر بین النهرین داشتند، نقش دیگری بازی نکرد.

امیرفیصل نماینده شاه عربستان در سفر به ایران در کنار مقامات حکومتی

شماره آرشیو عکس: 753- 4513 ش

  اولین ارتباط رسمی ایران با آل سعود در دوره پهلوی اول اتفاق افتاد. پس از جنگ جهانی اول و فعالیت انگلیس در متحد کردن اعراب مخالف عثمانی در شبه جزیره عربستان با کمک فردی چون توماس ادوارد لورنس که به لورنس عربستان معروف شد، و با اعلام استقلال شریف حسین، شریف مکه ــ که از اعقاب پیامبر اسلام بود ــ وضعیت این منطقه شکل دیگری یافت. شریف در مکه و مدینه و فرزندانش یکی در منطقه شامات و دیگری بر عراق به شاهی رسیدند که الان نیزآخرین وارث وی، ملک عبدالله شاه اردن است که در این کشور حاکم است.

از تصمیم انگلیس به در اختیار گذاشتن این منطقه به خاندان شریف حسین دیری نپایید که آل سعودی که در ضعف قرار داشتند با تجدید نیرویی از اعراب بدوی، پس از خلئی که از نبود امپراطوری عثمانی ایجاد شده بود از منطقه نجد حرکت کردند و با اشغال مکه و مدینه (1924) که مرکز تمدنی این کشور به حساب می آمدند و چیره شدن بر کل منطقه حجاز، عبدالعزیز اولین پایه گذار دولت پادشاهی عربستان شد و به خود نام شاه حجاز نهاد. از سال1939عبدالعزیزابن سعود با یکپارچه کردن همه تکه های پادشاهی خود رسماً نام کشورش را به پادشاهی عربستان سعودی تغییر داد. و البته این امر میسر نشد مگر با ورود قدرت تازه به دوران رسیده ای به نام امریکا که تشنه نفت این کشور بود. با بسته شدن قرارداد نفتی طولانی مدتی با شرکتهای امریکایی شرکت نفت عربستان به نام "آرامکو" به وجود آمد که به ظن اکثر صاحب نظران، گرداننده اصلی سیاستهای این کشور به دست این شرکت است. پر بی راه نیست که امریکای صاحب ادعا در مسائل حقوق بشری، در فجیع ترین کشور دنیا از لحاظ رعایت این مسائل کمترین اعتراض را می کند.

در پی اشغال مدینه از سوی آل سعود و بمباردمان این شهر و تخریب بقاع متبرکه این شهر که مورد توجه شیعیان ایران نیز بود روابط ایران و عربستان که می رفت روبه بهبود رود، به تیرگی گرایید. حتی با فرستادن عین الملک (پدر هویدا)، ژنرال قنسول ایران در دمشق به همراه جلال السلطنه وزیر مختار ایران در مصر (1925) به جده این اعتراض ایران به جایی نرسید و البته روابط هم مستحکم نشد هیچ که خراب تر هم شد. به نظر می رسد حکومت بدوی و متعصب بر سر کار آمده، چندان آشنایی به اصول دیپلماتیک جهانی نداشت. ولی همین حکومت بدوی که عدم سفر حجاج به مکه را دید و دستش از این منبع سرشار مالی خالی شد به عقل آمد و پیام دوستی فرستاد.

سفر بعدی عین الملک به عربستان سه سال بعد و در اوایل حکومت رضاشاه پهلوی پیش آمد. عین الملک در جواب روزنامه العراق در خصوص ماموریتش می گوید:

آقای حبیب الله خان هویدا (عین‌الملک) از راه مصر عازم ماموریت خود در حجاز بوده و در ورود به مصر وقایع نگار یکی از روزنامجات مصری او را ملاقات و راجع به ماموریت سیاسی در حجاز سوالاتی کرده و معزی الیه مطالب ذیل را برای او بیان نموده است: "چون دستور دولت متبوعه خود را برای مسافرت به طرف حجاز دریافت کردم از بیروت به تهران حرکت کرده تا با اولیاء امور ملاقات و مذاکره شفاهی راجع به ماموریت خود نموده و دستور کافی برای ماموریت خود اخذ کنم. پس از ورود به تهران به پابوسی اعلیحضرت رضاشاه پهلوی موسس ایران نو و یگانه پهلوان نهضت آن، شرفیاب گردیده اعلیحضرتش نهایت محبت و مرحمت را نسبت به ابن سعود ابراز فرموده و همچنین رجال دولت هم تاسی به شخص اعلیحضرت کرده کمال مهر را نسبت به او اظهار داشتند. و اگر هر آینه غیاب اعلیحضرت ملک عبدالعزیز در نجد و زمستان گذشته نبود اعتراف ایران به حجاز و روابط سیاسی بین دولتین تا به حال به خود صورتی گرفته بود. بین دولت ایران و حجاز اموری که موجب رد و بدل و گفت و گو باشد وجود ندارد و ایرانیان هم چیزی از حجاز نخواسته و امتیازی هم برای رعایای خود در حجاز مطالبه نمی کند. فقط چیزی که هست دولت ایران مایل است که طرز معاملات با رعایای او در حجاز مطابق بهترین معامله باشد که با ملت می‌کند و حریت دیانتی و مذهبی حجاج ایرانی در حجاز محفوظ بماند و البته این قضیه‌ایست که هرگز حکومت حجاز با آن مخالفت نخواهد کرد.

ماموریت من در این سفر اعترافی است که از قبل دولت متبوعه خود به پادشاه نجد و حجاز کرده و پس از آن مطابق معمول بایستی هیاتی از طرف پادشاه حجاز به تهران اعزام شود و مکتوب دوستانه از طرف ابن سعود برای اعلیحضرت شاه با خود همراه داشته باشد. چنانچه در موقع اعتراف ایران به عراق معمول گردید و هیاتی از طرف حکومت عراق به ریاست رستم بیک حیدر به تهران اعزام گردیده و با نهایت احترام از طرف و محبت استقبال گردیدند و پر معلوم است که زیارت نمایندگان حکومت عربی حجاز به ایران در این موقع، کمک بزرگی به حسن روابط طرفین خواهد کرد و ایرانیان کارهایی را که عواطف قلبیشان را نسبت به عرب ظاهر می کنند ابراز خواهند نمود.

پس از انجام این سفر که به نظر می آید قرین موفقیت بود، مقدمات سفر اولین هیئت سعودی که نام هیئت حسن نیت را یدک می کشید آماده شد و آنان به تهران آمدند. این هیئت که به نمایندگی از ابن سعود به تهران آمدند، شامل شیخ عبدالله الفضل فرزند دوم سلطان و وزیر امور خارجه آن کشور بود. تا این تاریخ ــ 1929ــ ایران به طور رسمی حکومت سعودی را به رسمیت نشناخته بود و در این سفر این امر انجام گرفت و رابطه سیاسی دو کشور برقرار شد. و در مارس 1930م سفارت ایران در جده افتتاح شد. عین‌الملک تا مدتی به عنوان وزیر مختار در این شهر باقی ماند. با سفر امیرفیصل نایب السلطنه که بعدها به شاهی رسید در سفر او به تهران در سال 1311 روابط   دوستانه شد.

مرحله دوم روابط ایران و سعودی به دوران محمدرضا پهلوی باز می گردد. در دوره اول تقریباً تنش خاصی ایجاد نشده بود. جنگ جهانی دوم تا حد زیادی روابط بین همسایگان خاورمیانه را تحت الشعاع خود داشت و از سویی شاه نورسیده هم چندان قدرتمند نبود که بخواهد روابطی جدای از سیستم سابق برقرار نماید. اولین گزارش در خصوص روابط ایران و عربستان در همان سالهای اولیه به حکومت رسیدن شاه داده شد. قتل سیدابوطالب یزدی به هنگام حج سال 1322.

این زائر که به علت بدی مزاج در کعبه دچار استفراغ شده بود به دست شرطه های امر به معروف عربستان دستگیر شد  به جرم ملوث کردن خانه خدا و بدون توجه به دفاعیات و سخنانش به شکلی کاملاً بدوی و غیر انسانی سر بریده شد. این عمل که بسیار شبیه به عملکرد داعشیان قرن جدید است بازتاب بدی در ایرانیان داشت. به نظر می رسد این قتل بیشتر تصفیه حساب فرقه ای باشد تا اجرای قوانین الهی. یعنی تصفیه حساب تفکر سلفی و وهابی با فرقه ای دیگر یعنی شیعیان که از نظر علمای وهابی کافر و خارج از دین به حساب می آیند.

این اولین دور جدید روابط، آغازی بد و در شرایط جدید پس از جنگ دوم بود.از سوی ایران روابط با عربستان قطع شد و این قطع رابطه تا چهار سال دوام یافت، بدون اینکه عربستان تاوان این کار را بپردازد. و ارتباط مجدد نیز با نامه ای که ابن سعود به شاه جوان ایران نوشت، و با صلاحدید مقامات برقرار شد. ملک عبدالعزیر در این نامه نوشته بود:

 

... موجب کمال مسرت ما است که مناسبات دوستی قدیمی خود را که گردی از فترت بر آن نشسته بود با دولت آن اعلیحضرت تجدید نموده که آبها به مجاری سابق خود باز گردد و برای وصول به این منظور مقرر داشتیم در همین نزدیکی یعنی پس از بازگشت وزیر امور خارجه ما از امریکا، وزیرمختاری در دربار آن اعلیحضرت معین و برقرار نماییم که دولت دو ملت را وصل و تشیید نماید، همچنانکه خوشوقت خواهیم شد چنانچه آن اعلیحضرت هم عین همین عمل را اجراء بفرمایند تا امور بین دو کشور به حال طبیعی خود بازگشته و باب مودت ودوستی مانند گذشته برقرار شده و در آینده هم پایدار بماند...

محمدرضاشاه هم جوابیه ای بدین مضمون به ملک نوشت که در بخشی از آن آمده است: «... از سوءتفاهم موجود بین دو کشور همواره ملالت خاطر داشتیم و بنا بر این تمایل آن اعلیحضرت را با حسن قبولی تلقی نموده و یقین داریم با توجه و اهتمام خاص آن اعلیحضرت و ورود وزیرمختاری که به دربار ما مامور خواهد شد دوره جدیدی در مناسبات دو کشور اتخاذ خواهد گردید، ما نیز به دولت خود امر و مقرر داشتیم متقابلاً در تعیین و اعزام وزیرمختار نزد آن اعلیحضرت اقدام شایسته به عمل آورد...».

سفارت ایران از 18 اسفند 1328در جده به دست عبدالحسین صدیق انصاری به عنوان وزیر مختار ایران در عربستان افتتاح شد. از این زمان تاکنون روابط این دو کشور فراز و فرودهای زیادی داشته است. مهمترین مشکل شاه با حکومت عربستان داعیه ای بود که هم ایران و هم عربستان در خصوص قدرت اول این منطقه با هم بازی می کردند. با اینکه هر دو کشور در محدوده کشورهای طرفدار غرب محسوب می شدند ولی این رقابت منطقه ای به شکلهای گوناگونی دیده می شد. مهمترین شکل آن رقابت این دو کشور در مسئله قیمت نفت بود. دعوایی که بارها موجب سردی روابط در بین این دو کشور شد. در خاطرات اسدالله علم این برخوردها و ناراحتیهای شاه از دست سیاستهای عربستان به خوبی ضبط شده است.

شاه برای اولین بار در دوره دومین پادشاه عربستان یعنی ملک سعود پای به عربستان گذاشت (27اسفند 1336) و این همان سفر معروفی بود که شاه در لباس احرام کارهای تبلیغاتی فراوانی انجام داد. و البته این سفر در جواب سفری بود که ملک سعود سال قبل از آن به ایران داشت.

سفر بعدی شاه عربستان به ایران به سال 1344بود. سفری که نه ملک سعود بلکه ملک فیصل شاه جدید سعودی که با کودتایی سفید به جای برادر به سلطنت رسیده بود به ایران داشت. در این سفر موافقتنامه مربوط به تحدید فلات قاره بین ایران و عربستان امضا شد و به سالها مشکل مرزی دریایی ایران و آن کشور پایان داد. دومین سفر شاه به عربستان به سال 1347 به وقوع پیوست. آخرین و سومین سفر شاه به عربستان پس از قتل ملک فیصل به دست تعدادی از ناراضیان داخلی این خاندان به وقوع پیوست. این سفر به سال 1354انجام شد. و شاه ملاقاتهای متعددی با شاه جدید یعنی ملک خالد انجام داد. این حسن روابط همراه با برخی تنشهای پیدا و پنهان تا زمان پیروزی انقلاب درایران ادامه یافت. به طور خلاصه می توان روابط ایران و عربستان را در طول حکومت پهلوی چنین توصیف کرد:

روابط دو کشور ایران و عربستان در دهۀ 1350 با دکترین  سیاسی نیکسون به یکدیگر پیوند خورده و بیشتر با آئین مزبور قابل تفسیر و تبیین می باشد. در چارچوب این دکترین دو کشور همکاریهایی را در منطقه برای حفظ وضع موجود و منافع غرب آغاز می نمایند. در این راستا، ایران با قدرت بالندۀ نظامی خود، حفظ امنیت منطقه را به عهده می گیرد و عربستان با توان مالی و ذخایر عظیم نفتی نقش قدرت اقتصادی را متعهد می شود. با وجود این همکاریها، در روابط دو کشور در این دهه نیز رقابتهایی به چشم می خورد. در دهه 1350 شاه... ایران سعی نمود تا جاه طلبی منطقه ای خود را تحقق بخشد، لذا با مطرح کردن تشکیل یک پیمان دفاعی برای کشورهای خلیج فارس تلاش کرد تا رهبری این کشورها را برعهده گرفته و نقش برادر بزرگتر را برای آنها ایفا کنند. عملی شدن این طرح می توانست به بلندپروازیهای نظامی و سیاسی شاه، یعنی تبدیل ایران به قدرت اول نظامی اقیانوس هند جامۀ عمل بپوشاند و حوزه نفوذ کشور او را گسترش دهد. در مقابل عربستان سعودی با امتیازات اشتراک قومی، فرهنگی، زبانی و مذهبی با کشورهای عرب منطقه، بسیار میل داشت که این سیادت را خود بر عهده بگیرد، به همین خاطر به انحاء مختلف تلاش کرد تا با استفاده از این امتیازات و اهرمهای دیگر به مقابله با توسعه طلبی و افزون خواهی شاه برخیزد. ...این روند همکاری و رقابت تا سال 1357 در روابط و سیاستهای آشکار و نهان دو کشور مشهود است.

انقلاب اسلامی در واقع چرخشی بزرگ در کشورهای وابسته به غرب در منطقه ایجاد کرد. با وقوع انقلاب با اینکه بار سنگینی که به نام شاه بر گرده منطقه سنگینی کرد برداشته شد و خطری بزرگتر برای رژیمهای دیکتاتوری منطقه ایجاد کرد. پیام رهایی بخش آزادی و حریت انقلاب در منطقه پیچید واز سوی دیگر این رژیمها را نسبت به اوضاع مردم کشور خودشان حساس کرد. پیام صدور انقلاب خطر بزرگی بود. از همان روز پیروزی، موج مخالفتهای این کشورها با ایران به صورت غیرعلنی و سپس علنی آشکار شد. دولت عراق و رهبرش صدام، علمدار این فشار بود که کاملاً آشکار و هویدا بر ضد ایران جنگی را آغاز کرد که که دیگر کشورهای منطقه مانند حکومت سعودی با پشتیبانی مالی خویش حامی بی چون و چرای وی گردیدند. هشت سالی که دهها میلیارد دلار برای این کشورها آب خورد و آخرش هم صدام چون خاری بر چشم همان دوستانش فرو شد و به دشمن خونی آنان تبدیل گردید.

در طول این سالها واقعه کشته شدن حجاج ایرانی در عربستان هم سالهایی چند روابط را تیره و تار کرد که با سیاست سیاستمداران دو طرف بعد از چند سال آرامشی نسبی بین دو کشور به وجود آورد که همانا حمله صدام به همین کشورها و عدم همراهی ایران با وی می تواند دلیل این نزدیکی رابطه باشد. هر چند که هیچ گاه این رابطه به یک دوستی محکم تبدیل نشد.

با وقوع انقلابهای بهار عربی و ایجاد موجی جدید در دنیای عربی و خیزش مردمی در بحرین و دخالت علنی سعودی در این کشور و مسئله سوریه مجددآً روابط ایران و عربستان در حضیض قرار دارد. مشکل عمده هم به نظر می رسد در هم آمیختگی آیین تند وهابیت با سیاست این کشور است. وهابیتی که شیعیان و حتی دیگر گروههای اسلامی را کافر می داند و نجس. امتزاج شاهزادگان و علمای وهابی که به شیوخ مشهورند چنان است که این شیوخ در واقع قدرت زیادی  در سیاستگذاریهای منطقه ای این سلطنت برعهده دارد. هر چند که گاه برخی از سلاطین سعی داشتند که قدرت این شیوخ را کم کنند ولی در توان آنان برای این کار نمی توان امیدی داشت.

شاید با مرگ آخرین فرزندان عبدالعزیز و ایجاد جریان جدیدی از نسل جوانتر خاندان سعودی که سعی در به امروزی تر کردن نحوه حکومتشان بزنند بتوان به سالهای آینده امید بست. به هر صورت با زاده شدن گروهی به نام داعش که از تولیدات مذهب تند سلفی است و عملیات جنون آمیزی که در سرکوب و اعمال وحشیانه بر ضد بشریت می کنند ــ که دود آن حتی به چشم این خاندان خواهد رفت ــ می توان امید بست که شاید روزی با ایجاد تغییرات اصلاحی در این جامعه به شدت بسته و اصولگرای به تمام معنی، رابطه گرم تر و صمیمانه تری بین ایران و آن کشور ایجاد شود.

 

منابع:

1. اخوان کاظمی، بهرام. مروری بر روابط ایران و عربستان در دو دهه اخیر. تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.

2. عظیمی، رقیه سادات. عربستان سعودی. تهران، وزارت خارجه، 1374.

3. غفاریان، سیروس. حکومتگران کشورهای اسلامی. تهران، آموزش و پرورش، 1380.

4. کلیاتی درباره روابط دولت شاهنشاهی ایران با دول حوزه مسئولیت اداره اول سیاسی. تهران، وزارت امور خارجه، 1355

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ساعت 18:43  توسط amir seyyedmahmodi  | 

نقطویان

آشنایی با جنبش نقطویه

نقطویه شاخه­ای از فرقه حروفیه است که پس از یک دوره انزوای صد ساله به صورت یک جنبش مهم سیاسی مذهبی مخالف در ایران دوره صفوی ظهور کرد. عنوان نقطوی برای آنها یا از آن روست که در نزد ایشان خاک نقطه آغاز همه چیز است و سه عنصر دیگر(آب، باد، آتش) از آن بوجود آمده اند و یا به سبب استفاده آنها از دو، سه و یا چهار نقطه به عنوان اختصارات رمزی در نوشته­های ایشان که به صورتهای مختلفی چیده شده اند.

اهل نقطه، واحدیه و امناء، پسیخانیان یا پسیخان ها، محمودیه، ملاحده، تناسخیه یا اهل تناسخ و اهل زندقه نامهای دیگریست که بر نقطویان نهاده شده­است.  محمود پسیخانی بنیانگذار نقطویه در روستای پسیخان، نزدیک فومن گیلان به دنیا آمد.

 وی ازپیروان فضل الله استرآبادی بنیانگذار حروفیه بود. اما به خاطر ادعای مغرورانه­اش از جنبش طرد شد. او در سال 800هـ­ق یعنی آغاز سده نهم هجری خود را مهدی و آورنده شریعتی نو می­دانست.

  مهمترین آموزه محمود نوعی «ماده گرایی معتقد به تناسخ» است که بر طبق آن ذرات بدن بعد از مرگ متلاشی نمی­شود؛ بلکه به عنوان یک توده مجزا جذب خاک می­شود و دوباره بصورت گیاه یا جماد ظاهر می­شود. احتمالا بوسیله حیوان­ها یا انسان­ها مصرف می­شود، شأن و مرتبه وجودی که آنها سرانجام به آن تبدیل خواهند شد بسته به میزان فضیلت و معرفتی دارد که مالک پیشین کسب کرده است.

منابع:

1/ دانشنامه جهان اسلام   2 / ماهنامه تاریخ و جغرافیا،  1382، شماره 68و 69     3/ کیهان فرهنگی، 1381 شماره 190

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۴ساعت 18:27  توسط amir seyyedmahmodi  | 

تبزیک

همکار گرامی خانم نوروزی

انتخاب جضرتعالی بعنوان سرگروه را تبریک گفته امیدوارم که شاهد تلاش های جدی وپیگیر شما برای پیشبرد وترقی آموزشی گروه باشیم. انشا الله

سیدمحمودی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ساعت 19:40  توسط amir seyyedmahmodi  | 

ابن سینا

آشنایی با ابن سینا

ابن سینا در روستای افشانه نزدیک بخارا(در ازبکستان کنونی) متولد شد. زبان مادری اش فارسی بود. پدرش از صاحبمنصبان در حکومت سامانی بود و وی را به مدرسه بخارا فرستاد در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر ابن سینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیه شده بودند، اما ابن سینا از آن دو تبعیت نکرد. وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت . به طوری که در ۱۴ سالگی از معلمان خود پیشی گرفت.

او علم منطق را از استادش ناتیلی آموخت. او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورالعملهای او تبعیت می‌کردند. البته وی در فراگیری علم ماوراءالطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک تفسیر فارابی توانست آن را بفهمد. او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد. امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند. در سن ۱۸ سالگی، ابن سینا بر تمام علومی که بعدها شناخته شدند، تسلط یافت. پیشرفتهای بعدی وی، مرهون استدلالهای شخصی وی بود.

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تاقرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ساعت 12:1  توسط amir seyyedmahmodi  | 

ابن سینا

 

آشنایی با ابن سینا

 

ابن سینا در روستای افشانه نزدیک بخارا(در ازبکستان کنونی) متولد شد. زبان مادری اش فارسی بود. پدرش از صاحبمنصبان در حکومت سامانی بود و وی را به مدرسه بخارا فرستاد در آنجا به خوبی تحصیل کند. پدر و برادر ابن سینا مجذوب تبلیغات اسماعیلیه شده بودند، اما ابن سینا از آن دو تبعیت نکرد. وی حافظه و هوشی خارق العاده داشت . به طوری که در ۱۴ سالگی از معلمان خود پیشی گرفت.

او علم منطق را از استادش ناتیلی آموخت. او کسی را نداشت که از وی علوم طبیعی یا داروسازی را فرا بگیرد و پزشکان مشهور از دستورالعملهای او تبعیت می‌کردند. البته وی در فراگیری علم ماوراءالطبیعه ارسطو دچار مشکل شد که تنها به کمک تفسیر فارابی توانست آن را بفهمد. او امیر خراسان را از یک بیماری سخت نجات داد. امیر خراسان در ازای این کار اجازه داد که ابن سینا از کتابخانه باشکوه مخصوص شاهزادگان سامانی استفاده کند. در سن ۱۸ سالگی، ابن سینا بر تمام علومی که بعدها شناخته شدند، تسلط یافت. پیشرفتهای بعدی وی، مرهون استدلالهای شخصی وی بود.

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:

پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تاقرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتلى به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ساعت 11:55  توسط amir seyyedmahmodi  | 

رویدادهای تاریخی ماه مبارک رمضان

رویدادهای تاریخی ماه مبارک رمضان

ماه رمضان ماه نامه های اهل کوفه برای حسین(ع) و رحلت خدیجه کبری ام المومنین،ماه مراسم عقد اخوت و ولادت امام مجتبی(ع)، ماه معراج و جنگ بدر، ماه فتح مکه و غزوه تبوک؛ و بالاخره ماه شهادت اول مظلوم عالم امیرالمومنین(ع) است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۳ساعت 16:0  توسط amir seyyedmahmodi  | 

گذرنامه ومسافرت های خارجی ایرانیان

گذرنامه‌های کدام کشورها سند بهتری برای مسافرت هستند؟ + نقشه

‌یک بررسی جدید نشان می‌دهد که داشتن گذرنامه هر کشوری چه اعتبار و قدرتی در سطح جهانی د‌‌ارد.

به گزارش «تابناک»، این بررسی نشان می‌دهد که شهروندان کشورهای غربی برای مسافرت به دیگر کشورها، امتیازات بیشتری دارند و می‌توانند به کشورهای بیشتری بدون روادید مسافرت کنند و یا اینکه در آغاز ورود به کشورهای دیگر روادید دریافت کنند.

شهروندان کشورهایی مانند فنلاند، انگلیس و سوئد می‌توانند به 173 کشور بدون روادید سفر کنند و یا در زمان ورود به آنها ویزا بگیرند.
بررسی‌ها نشان می‌دهد که مردم آمریکای شمالی و کشورهای اروپایی به وضوح در این مسأله جلوتر هستند، ولی آزادی مسافرت برای مردم برخی کشورهای آسیایی نیز به آنها نزدیک است. مردم ژاپن می‌توانند بدون روادید به 170 کشور مسافرت کنند.   آزادی مسافرت ارتباط چندانی هم به وضعیت اقتصادی کشورها ندارد. چین دومین اقتصاد بزرگ جهان است ولی مردم آن می‌توانند تنها به 43 کشور بدون روادید مسافرت کنند.

این در حالی است که مردم تایوان که چین مدعی است بخشی از خاک این کشور است، می‌توانند بدون روادید به 130 کشور بروند. این رقم برای هنگ‌کنگی‌ها که یک منطقه ویژه از چین است به 152 کشور می‌رسد.

گزارش فصلنامه گود (Good Magazine) تعداد کشورهایی را که برای اتباع ایران، امتیاز لازم نبودن دریافت ویزا پیش از مسافرت به آن کشور قائل شده‌اند، 40 کشور ذکر کرده است.

وضعیت خاص کشورهای منطقه خاورمیانه نشان می‌دهد که نبود سازمان‌های قدرتمند منطقه‌ای، باعث شده ‌که‌ این کشورها حتی برای مسافرت به کشورهای همجوار خود نیز ‌موانعی ‌داشته باشند.

کشورهایی که امکان سفر ایرانی‌ها بدون نیاز به روادید مقدور است؛

قاره آفریقا: کنگو، سیشل

قاره اروپا: ترکیه، گرجستان، کوزوو

قاره آسیا: کردستان عراق، مالدیو، عمان، سری لانکا

قاره آمریکا: بولیوی، کاستاریکا، دومینیکا، اکوادور، گویان، هائیتی، نیکاراگوئه، ونزوئلا

قاره اقیانوسیه: جزایر کوک، نیووی، پالائو، ساموآ، تووالو، ایالات فدرال میکرونزی

کشورهایی که روادید برای اتباع ایران در مقصد صادر می‌شود

قاره آفریقا: کیپ ورد، کومور، جیبوتی، کنیا، ماداگاسکار، موزامبیک، تانزانیا، توگو، اوگاندا

قاره آسیا: ارمنستان، آذربایجان، بنگلادش، لائوس، ماکائو، نپال، تیمور شرقی، سوریه

 منع:تابناک/

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم تیر ۱۳۹۳ساعت 15:50  توسط amir seyyedmahmodi  | 

آخرین نشست آموزشی گروه تاریخ

بدین وسیله به اطلاع می رساند که آخرین نشست آموزشی گروه درسی دبیران تاریخ درمحل دبیرستان 

دکتر شریعتی  برگزار خواهد شد.حضور همه همکاران گرامی الزامی است.                  

                                                باتشکر - سیدمحمودی

زمان: ساعت 4و30دقیقه عصر روز یکشنبه31/ 1/ 93

مکان دبیرستان پسرانه شریعتی(آدرس:خ شریعتی جنب کلوب ورزشی شهیدرجایی نرسیده به دبیرستان شاهدغدیر)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 14:28  توسط amir seyyedmahmodi  | 

گذشته چراغ راه آینده است

 این شعر حدود هزار سال پیش توسطحکیم بزرگ فردوسی نامدار

   سروده شده است:

ندانی که ایـــران نشستِ من است ////  جهـــان سربه سر زیر دست منست

 هنر   نزد   ایرانیان   است  و بـــس  ////   ندادند شـیر  ژیان را  به  کــس

  همه یکـ دلانند  یـزدان شنــــاس     ////   بـه نیکـــی ندارنـــد از بـد هـراس

 نمــانیم کین بـــــوم، ویران کننـــــد   ////  همی غــارت از شهـــر ایــــــران کنند

 نخـــوانند بر مــا کـــسی آفــــــرین  ////  چو ویـــران بود بـــــوم ایــران زمــین 

 دریغ است ایـران که ویـران  شــود    ////   کُنام پلنگــــان و شیــران    شــود

 چـو ایـــــران نباشد تن من مـبــاد    ////   در این بـــوم و بر زنده یک تن مبــــاد

 همـه روی  یکسر  بجـنگ آوریــم     ////   جــهان بر بـداندیـــــش تنـگ  آوریم

همه سربسر تن به کشتـــن دهیــم  ////  از آن به که کشـــور به دشمـن دهـیم

چنین گفت موبد   که مردن به نام     ////  بـه از زنـــده، دشمـــن بر او شادکام

اگر کُشـت خواهـد تو را   روزگــار      ////   چــه نیکـو تر از مـرگِ  در  کـار زار 

                       «حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 13:59  توسط amir seyyedmahmodi  | 

تبریک سال نو

گروه تاریخ آموزش وپرورش دزفول آغاز سال1393خورشیدی رابه همه ی مردم ایران ومعلمین ودانش آموزان وبویژه دبیران درس تاریخ تبریک گفته سالی خوش وخرم برای همگان آرزومند است.

لبتان پرخنده/ قلبتان از مهر آکنده/ دولتتان پاینده ونوروزتان فرخنده/

                                                       سیدمحمودی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 14:6  توسط amir seyyedmahmodi  | 

مطالب قدیمی‌تر